تبليغاتX
عشق ولایت

عشق ولایت

سیاسی-مذهبی-سرگرمی مذهبی

مروری بر زندگانی امام خامنه ای

مروری بر زندگی امام خامنه ای:

خاندان بزرگ خامنه ای از سادات اصیل حسینی و از نسل پاک امام چهارم حضرت علی بن الحسین سیدالساجدین و زین العابدین(ع) هستند.

 

برای مشاهده ی کامل مطلب به ادامه مطلیب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 22 اسفند1388ساعت 10:21 بعد از ظهر  توسط علی  | 

مدتي است كه ديگر قلمم را به كار نگرفته ام.

مدتي است كه ديگر قلمم مرا ياري نمي كند.

مدتي است كه ديگر من قلمم را ياري نمي كنم.

زماني طولانيست كه قصد دارم از شهدا بنويسم ولي نشد. نه اينكه نخواهم، بلكه نشد.

فكر سياه، دل سياه، دست سياه و قلم سياه ...

اين ها چيزي بودند كه مانع من بودند.

پيش خود گفتم تا دلم را روشن نكردم ننويسم ولي فايده اي نكرد.

تصميم گرفتم بنويسم تا دلم روشن گردد، اگر كه لايق باشم.

پس بسم الله

شهید

شب قدر، شب شهادت، ماه رمضان، آغاز نبرد جهاني 8 ساله ايران با دنيا،

آغاز مبارزه در جبهه هاي نبرد عليه شياطين، نفس، گناه، ريا، دنيا طلبي، زياده خواهي و بي اخلاقي در شب هاي قدر ماه رمضان

آغاز مبارزه در جبهه هاي نبرد عليه استكبار، دنيا طلبان و شياطين دنيا طلب در شب هاي قدر دفاع مقدس

شهید

هر شب دفاع مقدس مانند شب قدري در ماه رمضان بود.

شب زنده داري، رسيدن به خدا، دوري از شيطان و ...

شهید

در سال سه شب را بيدار مي مانيم و به اميد بخشش و رحمتيم.

ولي عده اي 8 سال زندگيشان هر شب برايشان شب قدر بود.

آنان بودند كه قدر اين شب را دانستند و درك كردند و مورد رحمت خدا قرار گرفتند و شهيد شدند.

خدايا! سعادت درك اين شب ها را به ما عطا كن و شهادت را نصيب ما بگردان.


+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 1:14 بعد از ظهر  توسط علی  | 

ترکشهای سرکش

ترکش‌هاي سرکش

مي‌دونم داريد اين روزها سرکشي مي‌کنيد. مي‌خواهيد خودي نشون بديد. مي‌خواهيد به من بگيد ديدي سر حرفت نبودي و نتونستي تحملمان کني. کور خونديد. اون وقتي که اومديد، سرخ بوديد و پنجه‌هامو متلاشي کرديد. من که با شماها کاري ندارم. چه شب‌هايي که تا صبح نخوابيدم. براتون گفته بودم از اون شبي که به مهماني تنم اومديد. تازه تقصير من که نبود. اگه دست من بود، مي‌بردمتون بهشت؛ تو آسمون. خدا خواست كه با شما باشم. بودم، اما حالا داريد سرکشي مي‌کنيد؛ لابد پيش خودتون مي‌گيد عجب آدم پوست‌کلفتي هست اين مرد. اين‌همه تنش‌رو تکه‌تکه کرديم، اما...

حق دارم دستم رو قايمش کنم. شما كه جاتون بد نيست. به شما که بد نمي‌گذره. حالا زديد به سيم آخرو مي‌خواهيد کار رو يکسره کنيد؟ خوب، من تا آخرش ايستادم. من بايد بنالم. من بايد رنج درد شما رو تابلو کنم. تحمل شما که برام خيلي آسونه، اما تحمل خيلي از آدم‌ها که سروته‌شون پشيزي نمي‌ارزه، سخته؛ آدمها اين آدماي متقلّب و متظاهر و هيچي نفهم که از درد و رنج چيزي نمي‌فهمن.

خنده داره. مي‌خواهيد چي رو به من ثابت کنيد؟ مردانگي، وفا يا بي‌وفايي رو؟ غصه نخوريد. من تا آخرش با شما هستم؛ تا بهشت.

دست نوشته اي از يك جانباز
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط علی  | 

عکسهای دیدنی و جالب

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 بهمن1388ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط علی  | 

خط شکن

+ نوشته شده در  شنبه 3 بهمن1388ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط علی  | 

رمز اعداد-سیاسی

88/09/10  را به خاطر بسپارید

رازی در اعداد است؛ حتی اگر زیاد در بند ظاهر قضایا نباشیم. گاهی خداوند با همین اعداد و ارقام با آدمی حرف می‌زند. مردان رمز، رُمز شدن هر از چندگاه اعداد را حادثه‌ای از سر تصادف نمی‌شمارند. البته توقف در امور ظاهری و عدم درک اصل قضایا اشتباه است اما این نیز اشتباه است که به آسانی از کنار راز بعضی روز‌‌ها و سر نهفته در درون تاریخ برخی حوادث عبور کنیم. امام رضا(ع) در هر روزی به دنیا آمده باشد و سالگرد این میلاد هر عددی را رقم بزند، ذره‌ای در بزرگی‌اش تردید نمی‌توان داشت اما بازی روزگار وقتی سر از ناسازگاری برمی‌دارد، عدل، میلاد هشتمین امام را عدد رمز 8/8/88 قرار می‌دهد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط علی  | 

وصیت نامه شهیدمحمدرضا مهرپاک

می خواهم خامه قلم را به سینه کاغذ آشنا کنم و نقشی از رخ آن زیبا را به این سینه سفید منقش کنم امّا قلم را توانایی این کار نیست،کاغذ را تحمل این نقش نیست.می خواهم امواج خروشان احساس را به مهار(عقل)در زندان تن محبوس کنم.امّا عقل را توان به بند کشیدن دل نیست.تن را قدرت نگهداشتن روح نیست.چشمانم را می بندم می خواهم تصویری از آن جمال رعنای یار را در ذهن تصوّر کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط علی